لطیفه
|
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
|
|
مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!
|
|
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
|
|
يك روز يكي خرش را در جنگل گم مي كند. موقعي كه به دنبالش ميگرده يك گورخر پيدا مي كنه. بهش مي گه اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!
|
|
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
|
|
مشعل المپيك: يك روز يك مامور آتش نشاني را جو مي گيرد، مي رود مشعل المپيك را خاموش مي كند!
|
|
پدر : پسرم بگو ببينم چرا دريا كف ميكند؟ پسر: فكر كنم ماهي ها اون وقت دارن حمام ميكنند!
|
|
معلم :حسن بگو بين فيل و كك چه تفاوتي هست؟ حسن: يك فيل ممكن است در بدنش كك وجود داشته باشدولي كك ممكن نيست در بدنش فيل داشته باشد!
|
|
يك نفر از دوستش مي پرسد صورتي چه رنگي است؟ دوستش جواب ميدهد: قرمز يواش!
|
|
آرزوي يك فيل! من يك فيل هستم. يك فيل خيلي چاق با گوش هاي بزرگ. من آرزو دارم يك روزي آن قدر لاغر بشوم كه چشم همه حسود ها بتركد! بعد هم بروم دماغ درازم را عمل كنم! تا آنقدر كوچك شود كه حتي سوراخ دماغم معلوم نباشد! آن وقت به كلاس هاي اسكي روي آب بروم تا بالاخره يك روزي در اين رشته قهرمان جهان بشوم
|
احمد : حسن تو وقتي مي روي سر يخچال چي ميخوري؟
حسن: كتك !
![]() |
|
رئيس : آقاي معاون شنيده ام كه شما اين راننده را به خاطر اينكه سر زده وارد اتاقتان شده اخراج كرده ايد؟ معاون: بله آقاي رئيس. چون اين راننده با اتوبوسش وارد اتاق من شد!
|
|
اولي :مي تواني با ابريشم جمله بسازي؟ دومي: بله! هوا ، ابري شم خوبه!
|
يك قورباغه با يك طوطي ازدواج ميكنه اسم بچه شان مي شود قوطي!
|








